تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

    زینب اومد جلوترو

    دستی کشید روی سرش

    گفت عمه جون هیچ بابایی

    قهر نمی شه با دخترش

    اگه بابات ساکت شده

    واسه اینه که گوش می ده

    چشماتو وا کن گل من

    عمه به قربونت بره

     

    میگفت یه نانجیب می گفت

    من بلدم چیکار کنم

    شلاقشو کشید و گفت

    می خوای اونو بیدار کنم

    یکی که دید اون بی حیا

    دستشو پس نمی کشه

    یواشکی گفت تو گوشش

    بچه نفس نمی کشه ....


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 29 آذر 1391 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

آمار امروز سه شنبه 25 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55475
  • تعداد مطالب :158378
  • بازدید امروز :397494
  • بازدید داخلی :37531
  • کاربران حاضر :276
  • رباتهای جستجوگر:346
  • همه حاضرین :622